در فرهنگ ما مرد بودن یعنی «نشان ندادن احساسات و هیجانات». مردانگی به این شکل یعنی گریه نکردن، گوش ندادن به خود، صحبت نکردن درباره احساسها و مانند زنان به نظر نرسیدن. پس بر سر آن بخش هایی از وجودمان که آن ها را از خود جدا ساختیم، چه می آید؟
"كهنالگوها يا راهنماهاي دروني كه ما را در سفر قهرمان درونيمان هدايتميكنند، هريك نمونهاي از روشهاي بودن در سفر هستند. هريك از آنها درسي براي آموختن به ما دارند و روي مرحلهاي از سفر نظارت ميكنند."كارول
حسی و شهودی وجه دیگری از شخصیت انسان را آشکار می کند. اینکه هر فرد به چه نحو اطلاعات را جمع آوری و پردازش می کند. ما چگونه معنا را از اطلاعات استخراج می کنیم: از داده ها یا اینکه از عمق داده ها؟
شانزدهم خردادماه دوستان خارج کشور امکان خرید از سایت جدید بنیاد را خواهند داشت
بسیاری از ازدواجها تا دوران میانسالی یا به پایان میرسند و یا دچار مشکل میشوند.انتخابهای دردناک امروزی، تبدیل به تحمل کردن ساختاری شدند که هیچ فایدهای برای طرفین رابطه ندارد.
یونگ خودش به اندازه کافی پیچیده است، هنر این مطلب ساده و بیپرایه صحبت کردن از یونگ است. طوری که هرکس با هر سطح از معلومات با آن ارتباط بگیرد
عقده همان گره های درونی ماست. در درک عقده ها، درك نمادها و روابط نمادين اهمیت دارد. عقده، خودش را در تصاویر کلیدی - مثلاً در رؤیاها و خيال پردازی ها - نشان می دهد، در نتيجه مي توانيم به هيجانات مرتبط با آن کاملاً واقف شویم.